محمد رضا واليزاده معجزى
667
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
بار هم از دنيا مىرويم ، با اينكه خود من همچنين احتمالى را مىدهم معالوصف چاره چيست . براى مرد سياست هميشه خطرات جانى وجود دارد . " تنها محكمكارى آقا ربيعا اين بود كه قبلا به كيوره رفت و دو سه شب نزد غلامعلى خان ماند و به راهنمايى او از نظام السلطنه تأمين خواست و بعد از اخذ تأمين به بروجرد رفت كه ما داستان گرفتارى او را قبلا نوشتيم و توضيح داديم كه نظام السلطنه بهطورى آقا ربيعا را توقيف كرد كه احدى واقف نشد و مدت چند روز رفقا سراغ او را از اين طرف و آن طرف مىگرفتند تا اينكه نظام السلطنه على داد ساكى را كه با آقا ربيعا توقيف شده بود ، با اخذ تعهد مرخص كرده ولى او كه مردى كمجربزه بود ، بالاخره " چوب را به دهل كوبيد " و رفقا را از سرنوشت آقا ربيعا آگاه ساخت و اين خبر با سرعت در همهجا شايع شد و اسباب هول و هراس دودمان چاغروند و والىزادهها را فراهم آورد . غير از على داد ساكى دو نفر ديگر به نام " مهكه " و " پاپى خان " با آقا ربيعا بودهاند كه آندو نفر هم توقيف مىشوند . نظام السلطنه مىتوانست آقا ربيعا را در همان روزهاى اول اعدام سازد ولى آن مرد كينهتوز علاقهمند بود كه كار آقا ربيعا و ديوان بيگى را در يك زمان تمام نمايد و لذا عمدا كار او را به تأخير مىانداخت كه در خلال اين مدت بتواند ديوان بيگى را هم به دست بياورد و يا اينكه اقلا او را به وسيله رستم خان طولابى كه تعهد گرفتن يا كشتن او را كرده بود ، از ميان بردارد . نظام السلطنه براى گرفتن يا كشتن ديوان بيگى نخست به مير شيخ على خان مأموريت داد ولى او پاى نظام السلطنه را بوسيده گفت : " ديوان بيگى و برادرانش حق بسيار بر گردن من دارند و نمىتوانم بدون مراعات حق نمك چنين كارى را صورت دهم ، ولى براى كشتن آقا ربيع حاضر و آماده هستم " . بارى در خلال اين مدت كه آقا ربيعا در توقيف نظام السلطنه بود ، صيد والى خان والىزاده مورد توجه نظام السلطنه واقع شد و من باب اغفال ديوان بيگى حكم نيابت حكومت شهر خرمآباد را به او داده و چون با مشورت فاضل خان سگوند نظام السلطنه صيد والى خان را حاكم خرمآباد كرده بود ، لذا فاضل خان و شير محمد خان سگوند هريك پنج سوار براى اجرائيات در اختيار صيد والى خان گذاشتند و او را به خرمآباد اعزام داشتند كه قريبا به ماجراى او و به مآل كار ديوان بيگى خواهيم رسيد . موقعى كه نظام السلطنه مىخواست به خرمآباد حركت كند ، بيرانوندها مانع او بودند بالاخره به هر نحو بود با فداكارى نيروى ژاندارمرى تا قلعه على نزديك رنگرزان رفت با اين نيت و خيال